مهدى عبداللهى

28

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

ملاقات محمد بن حنفيه با امام عليه السلام در مكّه از امام صادق عليه السلام روايت شده كه : محمد بن حنفيه در شب آن روزى كه امام عليه السلام در آن روز قصد خارج شدن از مكه را داشت با امام ( ع ) ملاقت كرد و گفت : برادرم ! پيمان شكنى اهل كوفه با پدر و برادرت مىدانى ، مىترسم حال تو نيز مثل حال آنان شود . اگر نظرت بر اين باشد كه اينجا بمانى عزيزترين و نيرومندترين شخص در حرم خواهى بود . امام فرمود : « برادرم ! مىترسم يزيد مرا در حرم ترور كند و به وسيلهء من حرمت اين خانه شكسته شود . » « 1 » ابن حنفيه گفت : اگر مىترسى به سوى يمن يا برخى نواحى صحرا برو كه تو در آنجا قويترين خواهى بود و به تو دسترسى پيدا نخواهد كرد . امام فرمود : « دربارهء آنچه گفتى فكر مىكنم . » « 2 » هنگام سحرگاهان امام عليه السلام كوچ كرد ، خبر به ابن حنفيه رسيد آمد افسار ناقه امام را گرفت و گفت : برادرم به من وعده كردى كه دربارهء پيشنهاد من فكر كنى ؟ امام فرمود : « بلى . » محمّد حنفيه گفت : پس چه امرى تو را وادار كرد با شتاب خارج شوى ؟ امام فرمود : « بعد از اين كه از تو جدا شدم ، رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله آمد و فرمود : اى حسين حركت كن كه همانا خدا خواسته است تو را كشته ببيند . » « 3 » محمّد گفت : انّا للَّه‌و انّا اليه راجعون پس چه معنى دارد تو با اين حال اين زنان را همراه خود ببرى ؟ امام فرمود : « رسول خدا به من فرمود : خدا خواسته است آنها را اسير ببيند . » « 4 » آن گاه با محمّد بن حنفيه خداحافظى كرد و راه افتاد . « 5 »

--> ( 1 ) يا اخي قد خفت أن يغتالني . يزيدبن معاوية في الحرام فأكون الذي يستباح به هذاالبيت . ( 2 ) . أنظر فيما قلت . . ( 3 ) . أتاني رسول الله صلى الله عليه وآله بعد ما فارقتك فقال يا حسين اخرج فان الله شاء أن يراك قتيلا . ( 4 ) . قد قال لي ان الله قد شاء آن يراهن سبايا . ( 5 ) . الملهوف : 127 .